You are currently browsing the monthly archive for می 2008.

 نمی خواستم بنویسم تا وقتی که بتونم بیام اینجا براتون داد بزنم بگم “آزاد شدم، عوض شدم ، رها شدم” بگم بهتون که “حالم خوبه، احوالم قشنگه” بگم که از خودم راضیم بگم با دوستام شادم بگم که دیگه بینمون بحث تحمل کردن نیست بحث نیاز به کامل شدن و دوست داشتنه!

 ولی این روزها من فقط یک کاری تو ذهنم بالا پایین می ره “نیستی”! ولی نمی تونم! حداقل هنوز نمی تونم! می دونم چرا! بهم نگین برو دکتر که رفتم!

 می گن من فکر و ذهن ها رو مسموم می کنم! می گن من خوشی زده زیر دلم! یه عده می گن نگرانی هام رو نمی فهمن! یه عده هم با اینکه نمی فهمن اصرار دارن که می فهمن! شاید راست بگن نمی دونم!  ولی به نظرم من رو کردن تو یه قفس و مجبورم کردن برای آدما نمایش بدم!  

نمی دونم باید چی کار کنم! نمی تونم !

شاید به مناسبتی یا اصلا بی مناسبت بر گشتم !

فعلا به حالت ویت می رویم! :)